خرید بک لینک

قهوه خانه ای کوچکم
سَر ِ راهی
رهگذران در من
یکی بار می کند
یکی بار می اندازد
قرار بود قهوه خانه ای باشم
اکنون کاروانسرایم
اما همچنان کوچک
با بند و بستی خاکی
ریزش نور و باران بر من
خاک حاصل خیز
در من خانه گرفته است
از این دست گاه
بهارمستی بر من می گذرد
دیگر چه فرق می کند
قهوه خانه ای کوچکم
یا کاروانسرایی خاکی ؟
در من بنشین و بنوش
بنویس و بخوان
زیر نور اندک
شعر خاکی ام اذیتت نکند
محمدیزدانیجندقی

برچسب: نویسنده: بردیا قربانی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:17

عباسعلمدارنوشته اند :آن روزِ کماندارِان, راهزن-شب زده -گردن کشیده گوش تا گوشتیر هرزه به زه می نشاندندبنابراین :زیر رگبار تیرگیسقای تشنه لب . _پیروز_ از نهر ِ ت

برچسب: نویسنده: بردیا قربانی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:17

اینفرصتیاست،مغتنمایدلراهیشویم،یکقدمایدلدریایعشق،حضرتمولاست"ع"ماتشنگان،بهشوروغمایدلپروازکن،بهشوقزیارتهان،ایکبوترحرمایدلدرشاهراهروبهحرمنیستغوغایهفتخوانوخمایدل

برچسب: نویسنده: بردیا قربانی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:17

صفحه بندی